تبليغاتX
حبس ابد خورد به دلم جیکمم در نمیاد
دل من سخت شکست اما هیچ کس نپرسید ونگفت که چرا؟
 

 

شبي غمگين شبي باراني و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت ديدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من مي گفت تنهايي غريب است
ببين با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستي ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبي به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهميد
اگر چه تا ته دنيا صدا کرد

 

خیلی سخته عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی

خیلی سخته که هرروزهمه روببینی جزاونی روکه دوستش داری وفکرمیکنی بخاطرش زنده ای........

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره

خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یک نفر از دست بدی اما اون بگه:

                                                                                  ف رام وش م ک ن

خیلی سخته که نتونی فراموشش کنی 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 9:59  توسط لیاقت | 


بیا ای بی وفای من

و امشب را فقط امشب

برای خاطر آن لحظه های درد

کنار بستر تاریک من ، شب زنده داری کن

که من امشب برای حرمت عشقی

که ویران شد

برایت قصه ها دارم

تو امشب آخرین اشکم بروی گونه می بینی

و امشب آخرین اندوه من مهمان توست

بیا نامهربان

و امشب را کنار بستر تاریک من شب زنده داری کن

چه شبهایی که من تا صبح برایت گریه می کردم

و اندوهم همیشه میهمان گوشه و سقف اتاقم بود

قلم بر روی کاغذ لغزشی دشوار می پیمود

که من در وصف چشمانت

کلامی سهل بنویسم

درون شعر های من

همیشه نام و یادت بود

درون قصه های من

همیشه قهرمان بودی

ولی امشب کنار عکس های پاره ات آخر

تمام شعرهایم را به آتش می سپارم من

درون قصه هایم ، قهرمانهارا

به خون خواهم کشید آخر

و دیگر شعرهایم بوی خون دارد

ببخش ای خاکی خسته

اگر امشب به میل من

کنارم تا سحر بیدار ماندی

برای آخرین شب هم ز چشمت عذر می خواهم

که امشب میزبان رنج من گشتی



+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388ساعت 18:18  توسط لیاقت | 
 

 

 

در کوران درد های خویش وانهفته غمها  به تو می اندیشم

که تو آخرین سیلاب شادی در تن تاریک شبهای منی

 بی تو می اندیشم ، بی تو می خندم و بی تو مر گی را تجربه می کنم که مرا تا انتهای خود خواهد برد

 و بی صدای خنده هایت خواهم شکست در خود

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 18:2  توسط لیاقت | 

 

مطمئن باش و برو

 

ضربه‌ات كاری بود

 

دل من سخت شكست

 

و چه زشت

 

به من و سادگی‌ام خندیدی

 

به من و عشقی پاك

 

كه پر از یاد تو بود

 

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

 

تو برو، برو تا راحتتر

 

تكه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 19:22  توسط لیاقت | 

پيش تر ها عشق زيباروي بود


جاري و آرام مثل جوي بود


آه اما عشق هامان زرد شد


گرمي کاشانه هامان سرد شد


روزهاي غرق نيلوفر گذشت


غصه آمد آه هم از سر گذشت


آه اگر يک لحظه دل ياري کند


قلب هم قدري وفاداري کند


من تمام شب صدايش ميکنم


با شقايق آشنايش ميکنم


حيف اما قلب هامان خالي اند 


عشقهامان چون خزانه پوشالي اند 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 17:47  توسط لیاقت | 

 

 

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

 

 

وسعت تنهاییم را حس نکرد

 

 

درمیان خنده های تلخ من

 

 

گریه پنهانیم را حس نکرد

 

 

درهجوم لحظه های بی کسی

 

 

درد بی کس ماندنم را حس نکرد

 

 

آن که با آغاز من مانوس بود

 

 

لحظه پایانیم را حس نکرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 2:0  توسط لیاقت | 

             

 بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب...

            بوسه يعني مستي از مشروب عشق...             

            بوسه يعني لذت دل دادگي...           

            لذت از شب . لذت از ديوانگي...          

            بوسه يعني حس خوبه طعم عشق...            


            طعم شيريني به رنگ سادگي...         


            بوسه يعني آغازي براي ما شدن...           


                لحظه ي با دلبري تنها شدن...                

            بوسه سرفصله کتاب عاشقي...           

            بوسه رمز وارد دلها شدن...        

            بوسه آتش مي زند بر جسم و جان...       

            بوسه يعني عشق من با من بمان       

 

              

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 5:38  توسط لیاقت | 

 

فرشته ای هر شب همزمان با بارش ستاره ها به اتاقم می اید و زمزمه می کند:برو بخواب همه چیز رو به راه است.

تا مدت ها این فرشته به من قوت قلب می دادآرامش می داد ولی اکنون چیزی در من شکسته است،نمی دانم  چه چیز؟دیگر به او اعتماد ندارم چون احساس می کنم دیگرهیچ چیز مرتب نیست خیلی وقته که مرتب نیست.

تونیستی وهرچه سعی میکنم به توبرسم از تو دورترمیشوم تنها سایه ای از تو در زندگی ام وجود دارد که داردمرا نابود میکند.دارم تو مردابی که خودم ساختم دست و پا می زنم و هر روزپایین تر می روم.

 

اما در یک شب جادویی:مثل هر شب فرشته امد،من بی توجه به او دعایی را زمزمه میکردم تا این که به خواب عمیقی فرو رفتم.خواب دیدم،خواب تو را.

در خواب با تو قدم می زدم،با تو حرف می زدم.در کنار یکدیگر بودیم.همه چیزعالی بود.تو با من بودی و من حس می کردم دنیا مال من است.احساس می کردم تواسمون ها پرواز می کنم....  امادرست قبل از سحر از خواب پریدم و دیدم تو نیستی خواستم گریه کنم ولی از چشمانم قطره ی اشکی نیامد.یاد

لحظه ای افتادم  که تو در رویا با من خداحافظی کردی.

 

 

بي تو هر شب مينشينم در كنار خويشتن

اشك ميريزم به حال روزگار خويشتن

سخت دلتنگ از اين پس كوچه هاي روزگار

دوست دارم زندگي را در حصار خويشتن

بي تو من هم آهنگ رفتن ميكنم

ميگزارم غم بماند يادگار خويشتن

لحظه هايم بوي پائيزي ز غربت ميدهند

عاقبت جان ميدهم در پاي دار خويشتن

بي تو در كنج اتاق خانه خلوت ميكنم

اشك ميريزم به حال روزگار خويشتن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 1:31  توسط لیاقت | 

تقدیم به کسی که هیچ وقت فراموشش نخواهم کرد


گفتی از عشق بنویس...

 مینویسم از عشق ...

میخواهم از تو بنویسم ...

 تویی که عزیز دلمی ...خون تو رگهای منی...

 

اری ... میخواهم از تو بنویسم

از عشق و صداقتت .. از خنده هایت.. ازصدای دلنشین و نازنینت

از خودت ... از وجودت ... از زیبایی های کلامت...

 

گفتی از عشق بنویس ... باز نوشتم ...

گفتی از غم ننویس...حرفی ندارم

 

انقدردوستت دارم ...انقدر عاشقتم...که زندگی بی تو محاله ...

 

عزیزم...

ان قدر دوستت دارم ... که زندگی بی تو برام یه جاده ی کویریه ...

یه قول بده، پیش دلم یه وقت نری ...

 تنها بشم ... اسیر روزگار بشم

بشم یه آدم تنها ...تو اوج انتظار تو یه وقتایی تنها بشم...

دلم میخوادتا میتونم...کنار تو...به ارامش دل برسم ...

اما میدونی عشق من ...گاهی اوقات دلم شور میزنه...

 ازتنهای های روزگار،از حکمت های روزگار..ازدوری و درد انتظار...

اما میدونی عشق من ... میخوام تا زنده ام ... دوست بدارم  ... عاشقت باشم

چون تو مقدسی برام...چون که عزیز دلمی..............

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 21:5  توسط لیاقت | 

با من چیزی از رفتن نگو

نه! نگو! از رفتن با من نگو

من به پایان می رسم از کوچ تو

با من از آغاز این مردن نگو


کاش می شد لحظه ها را پس گرفت

کاش می شد از تو بود و تا تو بود

 

کاش می شد در تو گم شد از همه

کاش می شد تا همیشه با تو بود


کاش فردا را کسی پنهان کند

لحظه را در لحظه سرگردان کند

کاش ساعت را بمیراند به خواب

ماه را بر شاخه آویزان کند

 

می روی تا قصه را غم نامه تدفین گل

می روی تا واژه را باران خاکستر کنی

ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن

می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی


من به پایان می رسم از کوچ تو

با من از آغاز این مردن نگو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اسفند1385ساعت 21:52  توسط لیاقت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
باز هم من
غریبه ای تنها
تکه تکه های وجودم را بر دوش میکشم
چقدر هم سنگین است
میروم
به کجا؟!!
نمیدانم
کجا میروم؟!!
اصلا به مکانش فکر نمیکنم میخواهم بروم؟!!
با تاروپودی خسته و سوخته
به کدامین سرزمین می توان کوچ کرد
در کدامین وادی شانه های خسته و لرزانم تاب میاورد
کی نای مردن بیابم؟!!
دلم سخت گرفته است
از خودم
از تو
از شب گریه ها
ازخودم
از خودم
ازخودم ...
ازخودم نیز میگذرم
چشمانم برای آرامش پر میکشد
دیگر نخواهم دیدشان
اشک میریزم
بی صدا
دلم برای رفتن پر میکشد
دلم پر میکشد


نوشته های پیشین
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته اوّل فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
پیوندها
دفترسفید
سوران
اگه دوسم نداری ...(مریم)
گل یا پوچ (باران)
اشک پاییزی (مریم زلزله)
الهی شب قبرم بسوزان ...
آواره نگاهت
میشه هیچی را ندیدفقط...(ستاره)
بی تو نمیشه(تانی)
عشق زمینی(سارا)
بهناز
قلم شکسته(سیاوش)
بیمار روانی
داداش رضا
دختر بندر
سعید
زندگی زیبا
بدون سانسور
علی آواره
دخترک باران
سکوت سارا
عاشق عشق
دل با یاد خدا آرام گیرد(شاهین)
شهرک بهاران(شاهین)
مرگ خاموش
تب عشق
دوست
سرنوشت
زهر حسرت
حامد همتی
برای من یک پنجره کافیست
دخترک تنها
داستان های من
soOkoOt
حرفهاي که گفتنی نیست و نمی توان گفت
به خودم میگم
با سانسور
دل من ديگه خطا نكن
فقط خدا می داند(مریم)
سوسکی خفن***soosky khafan
تنهاتر از سکوت(محمد)
ساناز و نیلوفر/وب شاهرخ استخری
بياييد با هم خوب باشيم(سعید)
عشق زیباست(عسل)
ای وای از این غم ها(نفس خسته)
باران(مصطفی)
مشکی پوش(امید)
سکوت وتمنا
دخترک تنها
کلبه عشق ما(امیر و مریم)
fictor hugo(سینا)
محبت(کورش)
اشعار شیرین
زنگ تفریح
کتاب وحی
تنها
تنگ بلور(سحر)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

.
 
.
.

delnobahar

delnobahar